مادر: کجا داری میری؟ احسان: سینما. مادر: داری دروغ میگی. احسان: آره؛ دارم دروغ میگم؛ دارم میرم شیره کش خونه. معتاد شدم، دارم میرم بعد از اینکه مواد کشیدم جُرم و جنایت کنم. آدم بکشم، همیشه لایِ مجله فیلمام یه مسلسل قایم میکنم باهاش شبا آدم میکشم، بعد دم صبح دوباره میرم شیره کش خونه. کلی تو این مدت آدم کشتم؛ واسه این که منو نشناسن سبیل مصنوعی میذارم، بعد میرم آدم میکُشم. کوش این سبیل مصنوعی؟ تو جیبم بودا؛ کوش؟ به خاطرِ همینه که شبا هذیون میگم؛ چون دسته های مافیایی دنبالمن؛ سَرانِ پنج تا خانواده دنبالمن؛ دارن نقشه میکشن این خونه رو با دینامیت بترکونن. یکی از همین شبا هر سه تامون تیکه تیکه میشیم و میریم هوا. عوضش وقتی مُردیم تواَم برا این که حوصله مون سر نره از خواستگارات تعریف کن؛ از این که هر کدومشون برا زناشون ارث چی گذاشتن… یه چیزی بهت بگم مامان؛ بمیری بهتر از اینه که خُل باشی ولی فکر کنی سالمی ... ایتجا بدون من
1391/03/02 - 20:48 در
دیالوگهای ماندگار
دیالوگ محشری بود... دقیقا مثل دیالوگ های فیلم دیگران
14 سال و 4 ماه و 11 ساعت و 26 دقيقه قبل