دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

/ آنتوان چخوف

1391/03/12 - 15:10 در یک فنجان کتاب گرم
2 ديدگاه
باران بهاری

نمایشنامه باغ آلبالو آخرین اثر چخوفه که در سال 1903 نوشته شده و 4 پرده داره. داستان درباره باغ آلبالوی بزرگ و قدیمی هست که صاحبش از اشراف زادگان روسیه است و با وجود وابستگی شدیدش به باغ آلبالو در پی اتفاقاتی مجبور به فروش و ترک باغ میشه.

مادام رانوسکی، صاحب باغ، هنوز آرزوی روزهای گذشته رو داره و در تصوراتش هنوز هم خودش رو یک اشراف زاده ثروتمند می بینه. با وجود اینکه در فقر و زوال هستند مادام رانوسکی مثل یک اشراف زاده زندگی میکنه و قصد فراموش کردن باغ آلبالو رو نداره. اطرافیانش هم بدون هیچ گونه تلاش و مبارزه ای در انتظار فرا رسیدن روز وداع با باغ هستند. تمام شخصیتهای نمایش خودشون رو به دست تقدیر سپردند و هیچ کدام نقش برجسته ای رو ایفا نمی کنند. رکود و بی حاصلی در سراسر فضای داستان موج می زنه.

در مقدمه مترجم اومده که از دید بسیاری از نویسندگان این کتاب پیش بینی چخوفه درباره انقلاب روسیه و باغ آلبالو نمادیه از اشرافیت که با انقلاب روسیه ( فروش باغ آلبالو) رو به افول هست. فروش باغ به یک ملاک دهقان زاده هم روی کار اومدن طبقه پایین تر رو خیلی خوب نشون میده.



این کتاب در ایران دو ترجمه داره. یکی ترجمه خانم سیمین دانشور که خوب و روانه( نشر قطره) و ترجمه دوم ، ترجمه خانم ناهید کاشی چی هست که انتشارات جوانه توس اون رو به چاپ رسونده.

14 سال و 3 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 20 دقيقه قبل
باران بهاری

-( از پنجره توی حیاط را نگاه می کند) ای دوره کودکی! ای دوره بی گناهی و معصومیتم! در این اتاق بچه ها می خوابیدم.از اینجا توی باغ را نگاه می کردم. صبح که بیدار می شدم شادمانی در من جان می گرفت. و باغ آلبالو درست همین طور بود که الان هست. هیچ چیز آن تغییر نکرده است( از خوشی می خندد) همه آن، سر تا پای آن از شکوفه سفید است. ای باغ آلبالوی من بعد از پاییز تیره و تار و بارانی، و زمستان سرد،باز جوانی را از سر گرفته ای.از خوشی سرشار هستی و فرشتگان آسمانی تو را ترک نگفته اند. اگر من می توانستم این بار سنگین را از روی دلم بردارم و شانه ام را از زیر این باغ خالی کنم و گذشته ام را از یاد ببرم...


صحنه آخر


بی حرکت دراز می کشد. صدایی از دور مثل اینکه از آسمانها شتیده می شود.صدای سیم تاری است که پاره شده. صدا خاموش می شود.ناله ای است . سکوتی همه جا را می گیرد و فقط از دور، از باغ آلبالو، صدای گنگ تبری که درختها را می اندازد شنیده می شود.

14 سال و 3 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 19 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)