دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روزی روزگاری دختری بود که اسمش کبری بود (kobri صحیح است،نه kobra) بعد ... کبریـ یک روز داشت بالای پشت بام درس میخوند که پسر همسایه "قمری" عاشقش شد بعد ... قمری برا کبریـ یه کاغذ مچاله کرد و پرت کرد به سمتش؛ بعد کبریـ ناراحت شد و فکرکرد که قمری بهش توهین کرده و میخواسته دستش بندازه سپس کبریـ کاغذ رو انداخت توی حیاط ... و یک سنگ برداشت زد وسط پیشونی قمری خلاصه ... قمری راهی بیمارستان شد اما پس از گذشت روزها ، یک روز کبری بطور اتفاقی کاغذ مچاله شده ای رو کنار باغچه پیدا کرد ... با شگفتی اون رو بازکرد دید شماره قمریه ... فوراً به سمت گوشیش دوید و شماره گرفت اما با چه پیغامی مواجه شد؟؟؟ مشترک موردنظر ازدواج کرده است و این شد تصمیم کبری که دفعه بعد یادش باشه هر کاغذی رو به راحتی از دست نده

1391/03/18 - 00:07 توسط موبایل در لطفا لبخند بزنید

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)