دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلیمان (ع) در کنار دریا نشسته بود نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل میکرد .در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت .پس از مدتی قورباغه برگشت و مورچه از دهانش خارج شد. سلیمان مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید: مورچه گفت: در قعر دریا سنگی تو خالی است و کرمی در آن زندگی میکند و نمیتواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل میکنم. خدا مرا و قورباغه را مامور به دادن رزقش کرده . یا رزّاق پسندیدی لایکش کن.

1391/03/20 - 10:24

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)