دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میخواستم امروز واست یه داستان عبرت آموز امروز تعریف کنم اما الان یادم اومد

1391/03/25 - 12:56
8 ديدگاه
farzad




......خوب ب بمن بگو...بهش میگم ک بهت بگهه

14 سال و 3 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبل
moon22

یه زوجی به عنوان خوشبخت ترین زوج انتخاب میشن،میرن باهاشون مصاحبه میکنن،میگن شما چطور شد که بعد این همه سال نه بحثی نه دعوایی نه مشکلی....خلاصه چطور شد که به عنوان خوشبخت ترین زوج انتخاب شدین؟آقاهه میگه بعد ازدواجم واسه ماه عسل با خانومم رفتیم یه جزیره،اونجا 2 تا اسب گرفتیم و رفتیم اسب سواری،اسب من اسب خوب آرومی بود اما اسب خانومم نه،بعد چند دقیقه جفتک انداخت و خانوومم افتاد،وقتی پاشد روبه اسب گفت این اولین بارت بودو باز نشست،یکم که راه رفتیم باز اسب خانوومم رو انداخت زمین،خانومم از زمین پاشد و روبه اسب گفت این دومین بارت بودباز سوار شد و یکم راه رفتیمو خانوومم رو با جفتکش انداخت رو زمین،خانوومم پاشد و اسلحه رو از جیبش دراورد و با یه شلیک کشتش!من ناراحت شدمو گفتم این چه کاریه،چرا با اسب بیچاره این کارو کردی؟چرا کشتیش؟خانوومم نگام کرد و گفت:این اولین بارت بود

14 سال و 3 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 53 دقيقه قبل
علیرضا22

الان منظورت چی بود؟!!!! کی اسبِ این وسط؟

14 سال و 3 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 48 دقيقه قبل
moon22

علی یبار دیگه بخون!قضیه اسب نیست!!!

14 سال و 3 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 47 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)