دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

saghar
saghar
sagharshahi

بازگشت

1391/03/25 - 21:14 در مادر...
1 ديدگاه
saghar

دوباره شانه هاي خميده من، زير برق نگاه حسرت تو تكيده تر از هميشه شد و چشمان غبار گرفته ام به يمن ديدارت نور باران .توچشمه عشقي و من سرا پا ترديد.



سر انگشت محبت تو، ساعتها رخسار زرد مرا گل افشان كرد و بوسه مهرت ،خون را به رگهاي تنم دوانيد.با تو زمان چه زود مي گذرد عزيزم .

كلامت برايم جرعه جرعه نوش داروست و دستان گرمت ،تنم را در مقابل ناملايمات چون كوه،استوار مي سازد.

اينك آمده ام تا با تو بگويم عاشقانه ترين جمله دنيا را .

ولي دوباره شرمسار از نگاه مشتاقت فقط شن ريزه هاي كف جاده را نظاره كردم.

و گذشت ثانيه ها ، تا از تو دور شدم .مادرم ،لحظه ها را به عشق ديدارت ،شمردن آغاز ميكنم و به اميد آن روز ،

مهربان من ،هميشه در دلم جاي خواهي داشت . روحت شاد مادر.

14 سال و 3 ماه و 6 روز و 22 ساعت و 30 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)