دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رفته بودم خونه سالمندان ..کلی برام حرف زد با دستاش لباسمو گرفته بود و حرف میزد ..بهم میگفت مادرم ...چشمام غرق اشک شد ولی گریه نکردم ..دستمو گذاشتم رو شونه ش و بهش گفتم پسرم..

1391/03/26 - 20:44 در Im in love

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)