دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داشتم تو خیابون میرفتم چشمم افتاد به میوه فروشی و سینی کم مونده بود بشم .... چشمام دیگه جایی را ندید رفتم به فروشندش گفتم 1کیلو بده اونم با هیجان 1کیلو برام پُر کرد رفتم پای صندق حساب کنم ... گفت میشه تومان نزدیک بود سکته کنم ..... گفتم مگه نزدی کیلویی تومن گفت نه خانوم تومن ... من ... آقاهه

1391/03/28 - 23:52
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)