دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه خاطره دیگه از دوستم --->این خاطراتو از دس ندین خیلی خنده داره (ایندفعه ماجرای تخم مرغ)====> "این تخم های لعنتی"

1391/03/30 - 10:42 در پارادوکس
1 ديدگاه
۝۝۝ ۝۝۝MilAD

شب که اومدم خونه هیچکس نبود جز بابام

گفتم سلام . گفت : دوباره ۵۰۰ تومن گذاشتن رو شونه تخم مرغ .

مثل همیشه جواب سلام نشنیده رفتم لباسامو کندم و دست و صورتی شسته

درب یخچال رو باز کردم و دنبال یه چیزی برای خوردن .

دوتا تخم مرغ برداشتم تا نیمرویی درست کرده و بزنیم بر بدن .

بابا اومد تو آشپزخونه و گفت کمتر بخور بگذار ۲ روز تو خونه بمونه.

من الاغ نمیدونم چه گوریمو داشتم میکندم که یکی از تخم مرغ ها از دستم

سورید و جلو بابام پخش زمین شد .
چنان پخش زمین شد که بیا و ببین .

من نگام به بابام و بابا با چشمهای کاسه خون خیره به چشمای من .

فکر کنم چند دقیقه طول کشید تا اولین نعره از دهن بابا بیرون پرید :

"پدرسگ مگه کوری ؟ ریدی به خونه "

من دستپاچه : از یارانم کم کن .

لب باز کردن من همانا و شروع یک مستند رازبقا همان

بابا مثل شیری که دنبال گوره خر میکنه افتاد دنبالم اونم صحنه آهسته

۴ دورتمام اتاقای خونه رو دور زدیم . باز اگه صحرای آفریقا بود میشد بیشتر مانور داد

بالاخره پام طبق معمول به پنکه میون اتاق گیر کرد و با صورت روی فرش لیز خوردم .

تخم مرغ دومی هم که تا الان تو مشتم بود شکست .

دو روز گذشته و محکوم شدم تا هفته ای ۱ تخم مرغ از یخچال بردارم .

این به کنار یکی از پاهام الان تو گچ تشریف دارن .

نه اصلا به تخم مرغ مربوط نیست . اصلاْ .

14 سال و 3 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 11 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)