جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ MilAD تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
شب که اومدم خونه هیچکس نبود جز بابام
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 24 دقيقه قبلگفتم سلام . گفت : دوباره ۵۰۰ تومن گذاشتن رو شونه تخم مرغ .
مثل همیشه جواب سلام نشنیده رفتم لباسامو کندم و دست و صورتی شسته
درب یخچال رو باز کردم و دنبال یه چیزی برای خوردن .
دوتا تخم مرغ برداشتم تا نیمرویی درست کرده و بزنیم بر بدن .
بابا اومد تو آشپزخونه و گفت کمتر بخور بگذار ۲ روز تو خونه بمونه.
من الاغ نمیدونم چه گوریمو داشتم میکندم که یکی از تخم مرغ ها از دستم
سورید و جلو بابام پخش زمین شد .
چنان پخش زمین شد که بیا و ببین .
من نگام به بابام و بابا با چشمهای کاسه خون خیره به چشمای من .
فکر کنم چند دقیقه طول کشید تا اولین نعره از دهن بابا بیرون پرید :
"پدرسگ مگه کوری ؟ ریدی به خونه "
من دستپاچه : از یارانم کم کن .
لب باز کردن من همانا و شروع یک مستند رازبقا همان
بابا مثل شیری که دنبال گوره خر میکنه افتاد دنبالم اونم صحنه آهسته
۴ دورتمام اتاقای خونه رو دور زدیم . باز اگه صحرای آفریقا بود میشد بیشتر مانور داد
بالاخره پام طبق معمول به پنکه میون اتاق گیر کرد و با صورت روی فرش لیز خوردم .
تخم مرغ دومی هم که تا الان تو مشتم بود شکست .
دو روز گذشته و محکوم شدم تا هفته ای ۱ تخم مرغ از یخچال بردارم .
این به کنار یکی از پاهام الان تو گچ تشریف دارن .
نه اصلا به تخم مرغ مربوط نیست . اصلاْ .