دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

............. .........

1391/03/31 - 16:13 در Coma
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟•

•غافلگیر شدیم•

•چتر نداشتیم•

•خندیدیم•

•دویدیم•

و .....


•به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم•


•.•



•دومین روز بارانی چطور؟•


•پیش بینی اش کرده بودی•


•چتر آورده بودی•


•و من غافلگیر شدم•


• •


•سعی می کردی من خیس نشوم•


•و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود•




•.•



•و سومین روز چطور؟•

•گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری•

•چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد•



•.•


•و•


•و•


•و•


•و•



•چند روز پیش را چطور؟•


•به خاطر داری؟•


•که با یک چتر اضافه آمدی•


•و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش


و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم•



•.•



•فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم•




•تنها برو•




•.•

فقط همین مرا ذره ذره درون قصه های خوش آب کردند


رویای بودن را برایم خواب دیدند

لحظه هایم را از من گرفتند

و در برابرش ساعت بی کوک روزگار را به من هدیه دادند

اشک را در چشمانم ستودند و خنده هایم را سرکوب کردند

فریاد را در سینه ام پنهان کردند و سکوت را از من ربودند

آزادی ام را در قفس معنا کردند

آری آن ها مرا محکوم به زندگی کردند

و هرگز از من نپرسیدند که غم هایت چیست؟

مرا به بند زندگی کشیدند و هرگز نپرسیدند که دردهایت چیست؟

نپرسیدند که سبب آنهمه اشک هایت کیست؟

آنها مرا محکوم به زندگی کردند و رفتند

رفتند تا بدانم که "هیچ کجا" همینجاست

که بفهمم"هیچ کس" ادمهایی هستند که شاید هم نیستند

تا بدانم زندگی این است...همین!

14 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 54 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)