دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

َمتـرسکِ تَنـها...

1391/04/01 - 13:57
1 ديدگاه
ٌسلطـان ِ دَرد

پای چوبینم در خاک
کلاه مسخره ای بر سر
جل پاره ای بر تن
این است شکوه و جلال من
تا مرغکان سبک بال
از آسمان دلم گذر نکنند
که ترس
تنها وظیفه ی من است
و تنهایی
تنها پاداش من است !
حتی در آن زمان که باد می آید
تا غصه های مرا
بشوید از تنم
تنهاترینم !
غمگین ترینم !
من نمی خواهم ؛ مترسکی باشم در گندمزار
نمی خواهم هیبتم را , پرندگان دریابند
نمی خواهم زشتیم , بهای من باشد
می خواهم بذری شوم
تا هزار خوشه دهم
و در ضیافتم , همه بنشینند
می خواهم خاک شوم
تا در سینه ام
ریشه ها را دریابم
می خواهم چشمه ای شوم
شعله ای
نوری
می خواهم لبخندی شوم
بر چهره ای غمین
ای کاش
ای کاش
حتی عروسکی شوم
در دست کودکی فقیر
نه !
نمی خواهم مترسکی باشم در گندمزار

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 15 ساعت و 38 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)