دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Behrooz
Behrooz
Takstars

شراب خواستم... گفت : " ممنوع است " آغوش خواستم... گفت : " ممنوع است" بوسه خواستم... گفت : " ممنوع است " نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است " نفس خواستم... گفت : " ممنوع است " حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه، با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ، سنگ سرد مزارم را و چه ناسزاوار عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ، به آرامی اشک می ریزد ... تمام تمنای من اما سر برآوردن از این گور است... تا بگویم هنوز بیدارم... سر از این عشق بر نمی دارم ! گاهی وقتها خیلی‌ زود دیر می‌شه و حسرته که باقی‌ میمونه...

1391/04/02 - 15:16 در پارادوکس

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)