دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

....
....
Moghamer

"همه ی ما از زیر شنل گوگول بیرون آمده‌ایم!" این جمله ی بسیار معروف جایگاه گوگول و به صورت تلمیحی جایگاه این داستان را نشان می دهد / در مورد گوگول بنویسید و در باره ی داستان بسیار کلاسیک و زیبای شنل/ با تدریس که کار جلو نمی ره/ یه مدتی با هم داستان های خوب رو دوره می کنیم

shenel-Ebook.Tarikhema.Ir_.zip · 298KB
1391/04/03 - 14:42 در مینیمال نویسی
18 ديدگاه
....

لطفن
داستان رو دانلود کنید
مطالعه کنید
با هم در موردش حرف می زنیم

14 سال و 4 ماه و 17 روز و 13 ساعت و 25 دقيقه قبل
علیرضا

با سلام !
من داستانو خوندم ! با خوندن یک داستان نمیتونم درست در مورد نویسنده نظر بدم !
پس میرم سراغ داستان !
نکته ای که من فهمیدم از این داستان اول اینکه شخص اول داستان آکاکی فردی بود که تمام چیزها به اون تحمیل شده بود و در تمام داستان با افرادی قوی تر و بزرگ تر از خودش روبه رو بود به غیر از دو کارمند جوون تر از خودش که مسخرش میکردن ! تنها افرادی که از خودش جوان تر بودن و مسخرش میکردن ! تمام داستان بر آکاکی تحمیل شده بود و تنها چیزی که اکاکی دوست داشت کارش بود ! که اون هم با اومدن شنل جدید به زندگیش کمرنگ تر شد .
و اینکه درسته که شخصیتی کم رنگ بود اما مهور داستان اون بود و حتی با حرف زدنش باعث تفکر و تامل دیگران در مورد خودش میشد . و اینکه شخصیت بی اهمیتی نبود .
و اینکه بعد از مرگ اکاکی مردم فکر میکردن که آن مردی که شنل مردم را میگرفت خود آکاکی بوده .
و با اینکه در داستان شخصیت ضعیفی داشت اما در آخر داستان تبدیل به یک افسانه شد .
نمیدونم درست بوده برداشتم از داستان یا نه . اما خب سعی خودمو کردم .
نظر شما چیه مقامر جان ؟

14 سال و 4 ماه و 17 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبل
....

مرسی علیرضا جان
خیلی خوب خوندی
در مورد نویسنده ش توی نت خیلی حرف هست
بخون
گوگول ابتدای داستان کوتاهه
این داستان هم بیش از این ها مطلب داره
با هم در موردش حرف می زنیم

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 22 ساعت قبل
علیرضا

باشه ! حتما! اگه بتونم سعی میکنم دوباره داستانو بخونم !

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 2 دقيقه قبل
علیرضا

خب در مورد گوگول اینکه :
به سبک رئالیسم انتقادی مینوشته و این سبکو در روسیه متحول کرده و به علت سمت و سویی که در روسیه به وجود آورد با این سبک در روسیه این سبک رو به اسم محور گوگول نامگذاری کردند !
و اینکه کتاب شنل گوگول در این کتاب به صورت روایتگر ظاهر شده و اینکه این کتاب عمق تضاد های اجتماعی رو نشون میده !

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 41 دقيقه قبل
علیرضا

خواهش !راستی اون قضیه گروه چی بود ؟ چجوریه ؟

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 50 دقيقه قبل
....

به علت اسقبال شدید! من موندم چه کنم
هه
حالا وقتی بچه ها اومدن راه می افته

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 31 دقيقه قبل
علیرضا

آره ! خب شما راه بندازین ! من حداقل کسایی رو که باحاشون تو یه گروه هستمو میارم ! منتظر یه کار گروهی هستم !

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 30 دقيقه قبل
علیرضا

آره! برای یاد گرفتن چیزی معطل نمیکنم ! البته چیزای خوب ! نکته مهمی بود !

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 25 دقيقه قبل
....

فدای تو
در مورد گوگول بیشتر بخون
خیلی از داستان هاش توی نت هست
می تونی دانلود کنی و بخونی
کلاسیک های داستان نویسی رو بخونی با تکنیک های اصلی آشنا می شی
شاید کمی قدیمی و جذاب نباشن
ولی خب
پر از تکنیک های لخت و قوی هستن

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 59 دقيقه قبل
علیرضا

اتفاقا من دقیقا عاشق داستان های کلاسیک هستم ! باشه ! حتما !

14 سال و 4 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 41 دقيقه قبل
گلمنگلی ❣

بسیار کلاسیکشو قبول دارم ولی بسیار زیبا شو :-!
همه ی اوونایی که مدرسه دولتی رفتن یا بنزینشونو خودشون میزنن یا نونُ میوشونو خودشون میخرن یا مجبوور نیستن واسه خرید ماشین 3 برابره بهای تمام شدش گمرک بدن یا . . احتمالا میتونن راجع به شنل . کفش . نون . پیراهن . اجاره خونه . و خیلی چیزای دیگه داستانای بلنده زیادی بنویسن
اوج داستان واسه من اوونجاییه که از پوشینه لباسه نو هم احساس غرور میکنه . هم احساسه خجالت . هم ریز ریزکی لبخند میزنه . هم شامپانی میخوره
یاده 2 تا خاطره افتادم یکی اینکه قبلانا بچه ها سالی یه بار لباس میخریدن اوون یه شبم اوون وسایلو میزاشتن بالای سرشوونو میخابیدن یا تا صب خابشون نمیبرد یا به عشق اینکه اوله صبی بیدار شن تا چشمشون به اوونا بیوفه میخابیدن
یکی دیگم اینکه یه اقایی میگفت من تا کفشه نو میخریدم کلی خاکیش میکردم و بعد با چاقو چن تا خط رووش مینداختم!
بعد اینکه اکاکی اگه به یه گفتار درمان مراجعه میکرد شاید میفهمید همه بدبختیاش از خجالت کشیدنشه که مسوولیت گریزی آورده و ...! و بالقوه اش میتوونسته یه آقای متشخص باشه که قمار میکنه . پشت سره بعضی خانووما سرعتشو کم میکرده . به هر مناسبتی غیر از لباس نو خریدن به دووستاش سوور میداده اوونم توو خووونه ی خودش . و .. باشه که یقیناً با یه پیرزنُ یه خیاط دم خور نبوده
اینا چیزایی بوود که بنظرم رسید . نوشتم دیگه! :- ؟؟

14 سال و 4 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبل
....

خیلی خوب رفیق
خوشحال کردی
شاید تکنیک های تازه نداره این نوشته
ولی خیلی خوبه که بتونی حس کنی چه روایتی رو ساخته و همه رو با خودش آورده

14 سال و 4 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 11 دقيقه قبل
علیرضا

سلام مقامر عزیز ! میخواستم بگم یه چیز دیگه در مورد این داستان نشون دادن اختلاف طبقاتی بود !
یه موضوع جدید یا یک پست جدید بدین !
مچکر ! فعلا ! خدانگهدار !

14 سال و 4 ماه و 5 ساعت و 13 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)