جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ امیر کریمی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
چرا از ايران بيرون آمدم:
14 سال و 3 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلاصلا دلايل خصوصی در ميان نبود.... کار تئاتر که ديگر نمی توانستم بکنم.... اجازه بازی در تئاتر را نداشتم...چند کارگردان تئاتر رفته بودند وزارت ارشاد و پيشنهاد کرده بودند که من در نمايش هايشان نقشی بازی کنم. گفته بودند:"خير, اين خانم نبايد بازی کند"... تا وقتی که در ايران بودم سه فيلمی که با بيضايی کار کرده بودم توقيف بود.... هنگام فيلمبرداری ماديان گفتند: "اين خانم روی صحنه حضور بازيگری دارد", در مورد ممنوعيت بازی در تئاتر هم به همين موضوع اشاره کرده بودند که: "حضور اين خانم روی صحنه زياد است!" چيزی که از امتيازهای بازيگری است... موقع فيلمبرداری ماديان, ارشاد يا بنياد فارابی گفتند: "اين بازيگر را حدف کنيد" , تعدادی بازيگر زن بهش (ژکان کارگردان فيلم) پيشنهاد کرده بودند, حتی چند نفری را امتحان کردند. ولی ژکان گفته بود که اين نقش را فقط تسليمی می تواند بازی کند. بالاخره توانست راضی شان کند. منتها شرط و شروط گذاشتند که لباسها نبايد رنگ وارنگ باشد. تصويرش بايد ملايم شود. مراقب باشيد تارهای موی سرش بيرون نزند, نبايد جلب توجه کند, نماها زياد چشمگير نباشد. از طرف وزارت ارشاد هم آقايی را فرستادند تا موقع فيلمبرداری حضور داشته باشد. حتی به من گفتند وقتی داری با بازيگر مرد مقابل حرف ميزنی, طوری حرکت کن که مستقيم تو چشمش نگاه نکنی. کمی پايين تر را نگاه کن, طوری که قدرت نگاهت کمتر شود... چه بگويم؟... هنگام کار ,روی فيلم شايد وقتی ديگر, مطمئن بودم که اين فيلم هم به سرنوشت سه فيلم قبلی بيضايی دچار خواهد شد. چندين بار بيضايی با من جر و بحث کرد. مثلا قرار بود بدوم , ناخودآگاه دستم می رفت طرف روسری که مبادا عقب برود و آن صحنه را حذف کنند. بيضايی چندبار سرم داد زد که :"دستت را از روسری بردار! روی پرده معلوم می شود که مواظب روسری ات هستی!". و همين طور اين ماجرا تکرار می شد. شده بود کابوس برای من... مثلا ميگفتند دويدن زن در فيلم اشکال دارد, چون اندامش تکان می خورد, خوب در زندگی عادی آدم می دود, وقتی می دود فکر نمی کند چه طوری بايد بدود, هرکس يک شکل می دود,
در همان فيلم باشو, حتی يک سبک خاص دويدن ابداع کردم, ساعت ها نشستم فکر کردم به چه شکلی بدوم که فيلم مجوز نمايش بگيرد. مدت ها تمرين کردم تا بالاخره اين شيوه دويدن را پيدا کردم که هم تصنعی و غير طبيعی نباشد و هم دچار دردسر نشوم...در سالهای آخر به همين دلايل دچار افسردگی شديدی شدم. از خودم پرسيدم تو چه جور بازيگری هستي؟ خودت را مسخره کرده اي؟
14 سال و 3 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 45 دقيقه قبل