دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رفته بودیم خونه مامان بزرگم ساعت 1 نصفه شب بود واحد بغلیشون در آهنیشون قفل بود یه دفعه دیدیم مامان بزرگم دستشو گذاشته رو زنگشون ولم نمی کنه.بهش میگیم مادر چی کار داری می کنی می خنده میگه کسی خونه نیست که.یه دفعه دیدیم در باز شد یه مرد بنده خدا با لباس خواب اومد بیرون.مامان بزرگم با یه قیافه مظلوم نامرد به ما نگاه کرد به یارو گفت ببخشید توروخدا بچه ان دیگه...مامان بزرگه آدم فروشه داریم.فک و فامیله داریم؟

1391/04/03 - 20:32 در فک ُ فامیله داریم
5 ديدگاه
آزاده ایــرانی

خوب منم دلم می خواد مامان بزرگ می داشتم

14 سال و 3 ماه و 14 ساعت و 52 دقيقه قبل
گـلـپــری

فکر کردی من دلم نمیخواد؟

تازشم یدونه ای که دارم خیلی آرومه راهشم هورتا کیلومتر از ما اونورتر و اینورتره

تو محل پیرزن ِ تنها زندگی نمیکنه که بیاد بشه مامان بزرگ ِ مهربونممون؟

14 سال و 3 ماه و 14 ساعت و 45 دقيقه قبل
آزاده ایــرانی

خوب من یه دونه هم ندارم که


هااااااااااااااا بزار بریم تحقیق

14 سال و 3 ماه و 14 ساعت و 40 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)