دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ / صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست / تا باز کجا موج به ساحل رسد آن روز / روزی که نشانی ز من الا سخنم نیست / ... !

1391/04/06 - 14:48 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست
جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست

اشکم که به دنبال تو آواره ی شوقم
یارای سفر با تو و رای وطنم نیست

این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ
صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست

بدرود تو را انجمنی گرد تو جمع اند
بیرون ز خودم راه در آن انجمنم نیست

دل می تپدم باز درین لحظه ی دیدار
دیدار، چه دیدار؟ که جان در بدنم نیست

بدرود و سفر خوش به تو آنجا که رهایی ست
من بسته ی دامم ره بیرون شدنم نیست

در ساحل آن شهر تو خوش زی که من اینجا
راهی به جز از سوختن و ساختنم نیست

تا باز کجا موج به ساحل رسد آن روز
روزی که نشانی ز من الا سخنم نیست

محمدرضا شفیعی کدکنی

14 سال و 2 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 11 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)