دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ديرست ... (( گاليا ))) ................... ديدگاه

1391/04/08 - 00:54 در چهار راه
13 ديدگاه
aynor

در گوش من فسانه دلدادگی مخوان!


دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه!


دیرست،گالیا! به ره افتاد کاروان.





عشق من و تو؟ ... آه


این هم حکایتی است.


اما، درین زمانه که درمانده هر کسی


از بهر نان شب،


دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست.


شاد و شکفته، در شب جشن تولدت


تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک،


امشب هزار دختر همسال تو، ولی


خوابیده‌اند گرسنه و لخت، روی خاک.



زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو


بر پرده‌های سبز،


اما، هزار دختر بافنده این زمان


با چرک و خون زخم سرانگشتهایشان


جان می‌کنند در قفس تنگ کارگاه


از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن


پرتاب می‌کنی تو به دامان یک گدا.

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 54 دقيقه قبل
aynor

وین فرش هفت‌رنگ که پامال رقص تست


از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ.


در تار و پود هر خط وخالش: هزار رنج


در آب و رنگ هر گل و برگش: هزار ننگ.





اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک


اینجا به باد رفته هزار آتش جوان


دست هزار کودک شیرین بی‌گناه


چشم هزار دختر بیمار ناتوان...

دیرست، گالیا!


هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست.


هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان.


هنگامه رهایی لبها و دستهاست


عصیان زندگی است.

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبل
فردایی دیگر

دیر است گالیا دگر در گوش من ترانه دلداگی مخوان ..........***
دیر است گالیا به ره افتاد کاروان

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبل
امیر کریمی

اينجور شعرهارو خيلى دوست دارم. ممنون دوست بزرگوار...

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 52 دقيقه قبل توسط موبایل
aynor

در روی من مخند!


شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!


بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق!


بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!





یاران من به بند:


در دخمه‌های تیره و نمناک باغشاه،


در عزلت تب‌آور تبعیدگاه خارک،


در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه.


زودست، گالیا!


در گوش من فسانه دلدادگی مخوان!


اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه!


زودست، گالیا! نرسیدست کاروان...





روزی که بازوان بلورین صبحدم


برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت،


روزی که آفتاب


از هر دریچه تافت،


روزی که گونه و لب یاران همنبرد


رنگ نشاط و خنده گمگشته بازیافت،


من نیز بازخواهم گردید آن زمان


سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه‌ها،


سوی بهارهای دل‌انگیز گل‌فشان،


سوی تو،


عشق من!


هوشنگ ابتهاج

تقديم به مديران چهارراه

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 52 دقيقه قبل
فردایی دیگر

از هوشنگ ابتهاج هستش ...گالیا اسم دختری بوده که سایه عاشقش میشه ...ولی بهش نمیرسه

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 50 دقيقه قبل
فردایی دیگر

گالیا به گمانم اسم گیلکی باشه ..و اون خانوم از اون سامان بوده ..

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 49 دقيقه قبل
aynor

گالیا از ریشه ی "گال" گرفته شده که در فرهنگ دهخدا به معنی فریب و مکر است. و گالیا یعنی فریب زیبا. شاید چیزی مثل رویا و سراب.

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبل
فردایی دیگر

اما اسم معشوق سایه است ....یه نام گیلکی هم هست اون خانوم از همون سامان بوده ...ولی ممنونم از پیامت ...راستش الان داشتم تو سایت شعرای معاصر یه شعر از ابتهاج عزیز میخوندم الان داشتم برات خطابش میکردم اینوری ...چه حسن تصادفی شد ..

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)