در دوران پس از انقلاب تا جنگ تحميلي، اتفاق «كودتاي نوژه» را در همدان داشتيم. در مدت كوتاهي پس از اين قضيه تيمي به نام «تيم پاكسازي» وارد پايگاه سوم شد. نتيجه جلسات اين تيم بيرون آمدن يك ليست 10 نفره بود. از اين ليست 10 نفره 9 نفر ميبايست بازخريد شده و 1 نفر اخراج! آن نفر اخراجي من بودم. به اين ترتيب از نيروي هوايي بدون هيچ حق و حقوقي اخراج شدم. در آن برهه من حتي به «ستادكل» نيز مراجعه كردم تا از علت اخراجم جويا شوم اما فقط جواب سربالا شنيدم! تحمل شرايط و ديدن اين برخوردها برايم بسيار سخت شده بود، در نتيجه با اتمام تسويه حساب گذرنامهام را گرفتم تا از كشور خارج شوم. درحال اتمام روال اداري و تكميل مدارك براي خارج شدن از كشور بودم كه روز 31 شهريور يكي از آشنايان دور خانوادگي كه در برج مراقبت فرودگاه مهرآباد كار ميكرد، با توجه به اينكه ميدانست من خلبان نيروي هوايي هستم با من تماس گرفت و گفت: «تعدادي هواپيماي سياهرنگ به فرودگاه حمله كرده و اينجا را بمباران كردهاند. قضيه از چه قراره؟!» با رسيدن اين خبر از طريق اين فرد براي من مسجل شد كه ما مورد تجاوز عراق قرار گرفتهايم .
1391/04/09 - 14:43 در
جنگ افزار
غم و اندوه بياندازهاي برمن مستولي شد. بلافاصله به مادرم گفتم: «من براي يك چنين روزي تربيت شدهام! تحمل ماندن ندارم! بايد بروم!» مادرم هم مرا از زير قرآن رد كرد. خيابانها تقريبا خلوت بود! با اتومبيل خودم با نهايت سرعت خود را در عرض 2 ساعت و 45 دقيقه به پايگاه سوم شكاري همدان رساندم. آن روز نيروي هوايي و ايران شاهد يكي از بزرگترين، كمنظيرترين و در واقع تكرارنشدنيترين حماسههاي خود بود. تعداد زيادي از خلباناني كه به عللي از نيروي هوايي بازخريد و يا اخراج شده بودند، بدون درجه و داوطلبانه از روي خالصترين حس وطنپرستي به پايگاههاي هوايي متبوع خودشان آمده و اعلام آمادگي كرده بودند. در حقيقت تمامي جانفشانيها و افسانههايي كه بعدها در طول جنگ خلق شد زاييده همين حس بهعلاوه اعتقاد بچهها به پيروزي بود. كمتر از 24 ساعت بعد حدود ساعت 2 بعداز ظهر فرداي آن روز به همراه شهيد والا مقام «اصغر هاشميان» براي بمباران پالايشگاه«خانقين» به پرواز در آمديم.
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبلاز خاطرات خلبان بهروز نقدی بیگ .
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 36 دقيقه قبليادشان گرامي
14 سال و 4 ماه و 11 روز و 20 ساعت و 13 دقيقه قبل