دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حکایت درویش و دخترک ... !

1391/04/11 - 14:04 در بروبکس توییت
4 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

درويشی كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بود
با همسفری از ديري به دير ديگر سفر مي كردند

سر راه خود دختري را ديدند
که در كنار رودخانه ايستاده بود
و ترديد داشت از آن بگذرد

وقتي آن دو نزديك رودخانه رسيدند
دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد
درويش بلا درنگ دخترك را برداشت و از رودخانه گذراند


دخترك رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند
و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند

در همين هنگام همسفر درویش كه ساعت ها سکوت كرده بود
خطاب به همراه خود گفت :

دوست عزيز! ما نبايد به جنس لطيف نزديك شويم
تماس با جنس لطيف برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست
در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي
و از رودخانه عبور دادي.

درويش با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد :

من دخترك را همان جا رها كردم
ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي كني ؟ ... !

14 سال و 2 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)