دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شاعر نیستم اما درک می کنم دختری را که مزه تنها بودن در اتاقش را چشیده باشد و به انتظار نشسته باشد و اعتماد بنفسش را گرگها خورده باشند و ترس از جامعه را حس کرده باشد ترس از صدای عابران موتورها،که بی مقصود در کوچه ها پرسه می زنند ماشین هایی که جلوی پایش ترمز می زنند و به او احساس بی امنیتی می دهند ترس از خیابان ها...غروب...شب... گرگان مرد نما که نگاهان حرص آلود خود را به دکمه لباس او دوخته اند و او همچنان تنها بودن دراتاقش را مزه مزه می کند و چه شیرین است و من این مزه را ترجیح می دهم

1391/04/12 - 15:02 در چرکنویس های نون و میم

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)