دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی / که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز

1391/04/14 - 18:37 در حافظ
5 ديدگاه
مدادتراش

دلم ربوده ی لولی وشیست شور انگیز
دروغ وعده و قتّال وضع و رنگ آمیز

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه ی تقوی و خرقه ی پرهیز

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

غلام آن کلماتم که آتش انگیزد
نه آب سرد زند در سخن به آتش تیز

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز

مباش غرّه به بازی خود که در خبرست
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

14 سال و 4 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 25 دقيقه قبل
مدادتراش

لبخند. البته این شعر آروم بود ریتمش؛ نبود؟

14 سال و 4 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 55 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)