دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سر صبح جمعه از سروصدای زیاد از خواب بلند شدم ،رفتم آشپزخونه می بینم بابام هی داره دره یخچالو باز می کنه باز می بنده، بهش می گم چی شده سر صبح خراب شده ؟ گفت : پــ نه پــ دارم می بندم باز می کنم بلکه رفرش بشه یه چیزی پیدا کنیم بخوریم -----------------------------------------------

1391/04/15 - 19:51 در تنهایی من
7 ديدگاه
حامد ♥

بابام از اداره زنگ زده خونه بعد کلی احوال پرسی میگه محمد خودتی ؟
میگم: پَ نه پَ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره ? ، برای اطلاع از موجودی
حساب شماره ? و …
گفت زهر مار و قطع کرد !
دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق . منم پای پَ نه پَ بودم !
گفت اگه یه بار دیگه بگی پَ نه پَ ، دیگه تو این خونه نمیخوابی !
گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا ؟
گفت پَ نه پَ خونه رو عوض میکنم بزغاله !

14 سال و 2 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 50 دقيقه قبل
مهشی ــد

ههههههههه خوب راست میگفت محمد نبودی حامد بودی

14 سال و 2 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)