دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گل اندامي نمي بينم! پرستويي نمي خواند! دلم نازكتر از شيشه ... كسي اما نمي داند ... ! (فریبا شش بلوکی - کتاب بهانه)

1391/04/16 - 17:03 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

گل اندامي نمي بينم!
پرستويي نمي خواند!
دلم نازكتر از شيشه...
كسي اما نمي داند!
...
و شب در كوچه پنهانست
نه مهرويي ، نه مهتابي !
تصور مي كنم با خود ...
تو هم امشب نمي خوابي!
...
و سقف خانه هاي ما...
هميشه سرد و رنجورست!
و ماه ِ بر لب ِ بامم ...
هميشه از زمين دورست!
...
دو دست خسته ي خواهش
دل ما را نمي پايد ...
شراب و مطرب و ساقي
به كار ما نمي آيد ...
...
كه عهد بوسه و مِي نيست!
كسي مستي نمي جويد !
ز زلف يار و ابرويش ...
كسي ديگر نمي گويد !
...
دوباره گفتم و گفتم ...
شبم طي شد ، لبم خشكيد!
سه ساعت مانده تا فردا ...
و ديدار من و خورشيد !
...
دل ديوار اين خانه ...
اگر چه ظاهراً سنگ است!
ز بس ناليده ام هر شب...
براي خنده ام تنگ است!

14 سال و 2 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 35 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)