دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می زند آتشت آه دل قربانی من . . .

1391/04/16 - 17:04
1 ديدگاه
*** عـ ـلـ ـي ***

میشوی غرق غم از دیده بارانی من

کاش می شد که شوی حبس فراقی شب و روز

آشنا می شدی آنگه تو پریشانی من

عاشقی زمزمه درد غریبی میکرد

گریه میکردم و او آه عجیبی میکرد

آه او شعله شد و اشک من از دیده چو سیل

من شدم آتش و او نقش غریقی میکرد

گفتم:از چیست که اینگونه با زنجیر شدی؟

گوئیا تازه جوانی ولی پیر شدی

گفت:از خود خبرت هست؟بگفتم:نه چنان

گفت: از آتش عشق که تو تبخیر شدی؟

تا سحر گرد خیالات تو بودم آری

از تن زجر کشم خواب ربودم آری

بر خودم لعنت و نفرین، دعا سوی تو بود

جان من بود و بلای تو زدودم آری

لب تو چشمه می ، راز دلم کهنه شراب

مست رازت نکنم تا نشوم مست و خراب

راز دل چیست ؟ که لبهای تو دل می طلبد

چشمه آن لب تو کرده مرا نقش بر آب

14 سال و 2 ماه و 14 روز و 7 ساعت و 44 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)