دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

علیرضا22
علیرضا22
alireza_babaee22

دوباره دعوایشان شده بود ، مرد اصلاً حرف نمی زد . زن گفت :"آخر نمی گی من چطور باید خرج خونه رو در بیارم؟ ببین دستام رو ، ببین عروست شده نظافتچی خونه همسایه ها" مرد پاسخی نداد . زن چادرش را کشید جلوتر . دوباره زیر چشمی به اطراف نگاه کرد ، کسی نبود . ادامه داد : "این هم از پسرت که می گفتی درسخونه ، آقا دوتا تجدید آورده ، تازه میگه همه معلم خصوصی دارن ، منم می خوام." مرد ساکت بود ، زن خندید و گفت : "یه خبر خوب هم دارم ، برای نرگس خواستگار پیدا شده . کاش بودی و می دیدی! " و بعد یه قطره اشک از چشمهایش جدا شد ، جوی باریکی روی صورتش کشید و آرام افتاد روی سنگ قبر ....

1391/04/16 - 23:39
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)