دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتي خيس از باران به خانه رسيدم. برادرم گفت:چرا چتري با خود نبردي؟ خواهرم گفت:چرا تا بند آمدن باران صبر نكردي؟ پدرم با عصبانيت گفت:تنها وقتي سرما خوردي متوجه خواهي شد. ....اما در حالي كه موهاي مرا خشك ميكرد گفت:اي باران احمق! : )

1391/04/17 - 00:55
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)