دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کت و شلوار ... ! / داستانک /

1391/04/17 - 22:10 در بروبکس توییت
3 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

روزی، یک " مانتوی " گشاد، بلند و کمی خاکی، داشت از اداره برمیگشت.

توی راه چشمش خورد به یک " کت و شلوار" سفید و ترو تمیز و باوقار که پشت ویترین مغازه ای ایستاده بود.

" مانتو" به " کت و شلوار " خیره شد، " کت و شلوار " لبخند زد. " مانتو" قند توی دلش آب شد.

بعد رفت و قیمت " کت و شلوار " را پرسید. خیلی گران بود، خیلی!

داشت با خودش حساب می کرد که چندماه دیگر باید کار کند که بتواند " معشوقش " را بخرد.

در همین لحظه یک مانتوی کمری و کوتاه که معلوم بود تا الان آفتاب مهتاب ندیده است وارد مغازه شد .

" کت و شلوار " را خرید و رفت!

14 سال و 4 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 8 دقيقه قبل
Glee

هادی غصه نخور..یه کت شلوار بپوشی حله...فقط یادت باشه بری با اون مانتو گشاده

14 سال و 4 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 46 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)