دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ده سالم بود بعد یه روز که خونه مادربزرگم بودم از قضا پسر عمه م هم بود یهو برای مادر بزرگم مهمون میاد یه بچه ی خنگ داشتن هرکاری می کردیم آخ نمی گفت مادره با مادربزرگم رفتن آشپزخونه منو پسر عمه م یه پرتقال برداشتیم اینقد زدیم به بچه ( بچه نقش ِ سیبل رو داشت ) پرتقاله ترکید بچه آخ نگفت من پسر عمه م در راستای پست آنا @آناهیتا

1391/04/17 - 22:50 در اعترافگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)