دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گریه‌ای افتاد در من ،بی‌امان ... در میان اشك‌ها پرسیدمش: خوش‌ترین لبخند چیست‌؟ ... شعله‌ای در چشم تاریكش شكفت ... جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند ... گفت: لبخندی كه عشق سربلند ... وقت مردن بر لب مردان نشاند ... ! (سایه)

1391/04/18 - 10:20 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

گفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست‌؟

چشم غمگینش به رویم خیره ماند.... قطره قطره اشكش از مژگان چكید

لرزه افتادش به گیسوی بلند

زیر لب غمناك خواند: ناله‌ی زنجیرها بر دست من!

.......

گفتمش: آن‌گه كه از هم بگسلند؟

خنده‌ی تلخی به لب آورد و گفت:

آرزویی دلكش است اما دریغ... بخت شورم ره برین امید بست

و آن طلایی زورق خورشید را ...صخره‌های ساحل مغرب شكست

من به خود لرزیدم از دردی كه تلخ ...در دل من با دل او می‌گریست

........

گفتمش: بنگر در این دریای كور ....چشم هر اختر چراغ زورقی‌ست...

سر به سوی آسمان برداشت گفت:

چشم هر اختر چراغ زورقی‌ست ....لیكن این شب نیز دریا‌یی‌ست ژرف

ای دریغا شبروان‌!‌ كز نیمه راه ....می‌كشد افسون شب در خواب‌شان

.......

گفتمش:فانوس ماه می‌دهد از چشم بیداری نشان...

گفت: اما در شبی این‌گونه گنگ ...هیچ آوایی نمی‌آید به گوش
......

گفتمش: اما دل من می‌تپد ...گوش كن اینك صدای پای دوست!

گفت: ای افسوس در این دام مرگ ...باز صید تازه‌ای را می‌برند

این صدای پای اوست
....

گریه‌ای افتاد در من ...بی‌امان در میان اشك‌ها پرسیدمش:

خوش‌ترین لبخند چیست‌؟

شعله‌ای در چشم تاریكش شكفت... جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند

گفت: لبخندی كه عشق سربلند...وقت مردن بر لب مردان نشاند

من ز جا برخاستم بوسیدمش...

14 سال و 2 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 45 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)