دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اي رفته سفر بر گرد! ... اين خواهشِ بيجا نيست ... هر چند كه مي دانم ... فرداي تو با ما نيست ... ! [ فریبا شش بلوکی - کتاب دریچه ]

1391/04/20 - 21:15 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

هرچند

در مسجد چشمانت
ديريست دلم مرده
برخيز به مهماني
با خنده ی سر خورده
*
ديريست كه من بي تو
يك مرده بيجانم
در خلوت و تنهايي
بي تاب و پريشانم
*
ديريست كه پروانه
لبخند نزد بر ياس
گنجشك نمي خواند
بر شكوفه گيلاس
*
ديريست كه در سينه
يك ستاره مي سوزد
ديدگان غمگين را
بر چشم تو مي دوزد
*
ديريست كه در كوچه
جا پاي تو پيدا نيست
پاييز و بهارش را
امید به فردا نيست
*
من در خم اين كوچه
يك بنفشه مي كارم
بگذار كه اين گل را
در دست تو بگذارم
*
بگذار شبم با تو
با نور بياميزد
بگذار كه دست من
بر گردنت آويزد
*
اي رفته سفر بر گرد!
اين خواهشِ بيجا نيست

هر چند كه مي دانم
فرداي تو با ما نيست !
...

14 سال و 2 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 20 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)