دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میخواهم همگام با سایه تنهایم در خیال بارانی ام قدم بزنم و چتر شکسته بغضم را بگشایم می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گریه کنم ... میخواهم در کنار دریای دلواپسی انتظار، در انتهای جاده غربت بنشینم و نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخیها و ناباورانه ها از دیارم کوچ کنند میخواهم آنقدر اشک بریزم تا که ابرها نزد چشمم خجل شوند دلتنگی من وقتی به پایان میرسد که انتظار سرآید و اتاقم از عطر حضور او لبریز شود من هنوز هم منتظر آمدنت در روز با خورشید مینشینم و آنگاه که خورشید غروب کند، باز هم در شب و دست در دست ستاره ها تا صبح هجی میکنم واژه انتظار را....! تا تو برگردی........

1391/04/24 - 17:48
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)