دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فردا اگر ز راه نمی آمد ... من تا ابد کنار تو میماندم ... من تا ابد ترانه عشقم را ... در آفتاب عشق تو میخواندم ... !

1391/04/24 - 23:27 در بروبکس توییت
2 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

در پشت شیشه های اتاق تو
آن شب نگاه سرد سیاهی داشت
دالان
دیدگان تو در ظلمت
گویی به عمق روح تو راهی داشت
لغزیده بود در مه آینه
تصویر ما شکسته و بی آهنگ
موی تو رنگ ساقه گندم بود
موهای من خمیده و قیری رنگ
رازی درون سینه من می سوخت
می خواستم که با تو سخن گوید
اما صدایم از گره کوته بود
در سایه بوته هیچ نمیروید
ز آنجا نگاه خسته من پر زد
آشفته گرد پیکر من چرخید
در چارچوب قاب طلایی رنگ
چشم مسیح بر غم من خندید
دیدم اتاق درهم و مغشوش است
در پای من کتاب تو افتاده
سنجاقهای گیسوی من آنجا
بر روی تختخواب تو افتاده
از خانه بلوری ماهیها
دیگر صدای آب نمی آمد

14 سال و 2 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 7 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)