دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان شعر نقاب داستان آدمایی که مجبورن خودشون نباشن . به دلیل فشار جنبی از هر بابتی . صبح که از خواب پا میشن نقاب به صورت بزنن . یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش . یکی ترانه ساز میشه و یکی میشه غزل فروش و کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست چون گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست...

1391/04/25 - 12:05 در Im in love
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)