دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه زمانی یه تلفن خونه بود، وای میستادیم باباعه بره سره کار مامانِ بره بازار ما یه زنگ به دوس دُخدرمون بزنیم، هَمشم با استرس، همیشه هم قبضِ تلفن که مییومد کُلی بارمون میکردن. حالا داییم و زن داییم دارن میرن مسافرت، به پسر داییم میگه ، پونه (دوس دُخدرش) زنگ زده بود، بهش گفتم این مدت که ما نیستیم بیاد بهت سر بزنه مواظبت باشه... من ینی تمامِ مدت نیم خیز آماده بودم از بابا مامانش گِله کنه، جُف پا برم تو شیکمش ..... دهه شصتیا میدونن من چی میگم

1391/05/03 - 18:48 در copy-paste
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)