دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گفتم : بگو سکوت کرد و رفت و من هنوز گوش میکنم ! ( قیصر امین پور )

1391/05/04 - 01:52
1 ديدگاه
✔کتــ☾ــے ...

دیر زمانی است که خسته ام

به رفتن می اندیشم ... میخواهم بروم

از همه دور باشم ، سفری به زمان

هیچ گاه زندگی آنچه که خواسته ام نبوده است

شاید من زیاده خواهم

کاش میشد رفت ...

در قید و بند نرفتن ها ونشدن ها نبود

کاش میشد رفت ، به جائی که هیچ کس آشنا نبود

کاش می توانستیم سفر کنیم

به جائی که هیچ کس تو را نمی شناخت

به جائی که کسی تو را مخاطب نمی انگاشت

کسی از تو چیزی نمیخواست و به تو چیزی نمی داد

« میخواهم بروم »

این جمله سالهاست آویزه ی قلبم شده است

به خودم ، به تنهایی ام ... نیاز دارم

من نمیخواهم حیران باشم

نمیخواهم سرگشته پریشان

در بیابان آشنایان غریب باشم

هر آن پیامی ؛ هر لحظه حرفی

هر بار نگاهی ... به اصطلاح آشنا !

نمی دانم قصه ی آشنایان را شنیده ای

نمی دانم شاید تنهایی آشنایی و نقطه ی اتصالمان

این است که در یک نقطه ایم

نه آشنا .... !!!

دلهایمان با هم قهر است

قلب من آنها را نمیشناسد

جسم من با همه آشنا و قلب من از همه دور است

من برای دوری از این ریا ها

برای رفتن ، پریدن و پرواز و دور شدن

به تو نیاز دارم ...

تویی که نمی دانم که هستی ؟!

14 سال و 2 ماه و 23 ساعت و 59 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)