دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Ehsan
Ehsan
ehsanshiraz

نامه سلام مهربانم مي دانم که بامن قهري اما به قصد کشيدن نازت به روي غرور سيلي زدم اما تو بر روانم سيلي نزن . وقتي تورا رنجاندم از درون شکستم اما غرور مانع از آن شد که تو را ببينم وتو چون سنگ صبوري کردي ودم بر نياوردي وقتي براي بار دوم تورا از خودم راندم چنان بر روح لطيفت سنگين آمد که ... رفتي. آن لحظه نور عشقت چنان چشم هايم را زد که مانع از ديدن غرور شد . باعث شد ببينم چهره رنجورت را مي دوني که چي کشيدم ديگر نه کاري از دست تکبر برمي آمد نه غرور با خودم گفتم چه طور به خودم جرات دادم به تو انقدر ظلم کنم اما رفتار تو هر آن بدتر مي شد شروع کردم به راز ونياز با خدا ازش خواستم که تو را به من بدهد زيرا در غير اين صورت بي صدا مي مُردم وقتي که صبح لبخند شکسته تو را ديدم فهميدم که خدا من را بخشيده اما تورا نمي دانم زيرا که پر رنگي غم را درچشمايت ديدم که ياد آوار بي خردي من بود.

1391/05/05 - 11:58
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)