دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

vahid
vahid
vahid-shiraz

دختری از کوچه باغی میگذشت*یک پسر در راه ناگه سبز گشت*در پی اش افتاد وگفتا او سلام *بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام*دختر اما ناگهان وبی درنگ*سوی او برگشت مانند پلنگ*گفت با او بچه پرروی خفن*می دهی زحمت به بانویی چومن*من که نامم هست آزیتای صدر* من که زیبایم مثال ماه بدر*من که در نبش خیابان بهار*میکنم درشرکت رایانه کار*دختری چون من که خیلی خانومه*بیست وشیش ساله –مجرد-دیپلمه*دختری که خانه اش درشهرک است*کوی پنجم-نبش کوچه-نمره شصت*در چه مورد با تو گردم هم کلام*باتو من حرفی ندارم والسلام

1391/05/05 - 13:42

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)