دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت / پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت / کُنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد / خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت / ... ! [سایه]

1391/05/05 - 17:21 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت ؟

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت ؟

سایه ! آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت ؟

14 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 21 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)