دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حسين مى خواى شهيد شى يا نه؟ ............ آتش عراقى ها سبك تر شده بود. نشست توى يك سنگر، تكيه داد. من هم نشستم كنارش. گفت «توى عمليات خيبر، دستم كه قطع شده بود، يكى گفت حسين مى خواى شهيد شى يا نه. ح س مى كردم هر جوابى بدم همون مى شه. ياد بچه ها افتادم، ياد عمليات. فكر كردم وقتش نيست حالا، گفتم نه. چشم باز كردم ديدم يكى داره ز خممو مى بنده.» اشك هايش جارى شد. بلند شد رفت لبِ آب. گفت «چند نفر رو بردار، برو كمك بچه هاى امدادگر.» (حسین خرازی)

1391/05/06 - 16:12
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)