دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد / بسوختیم در این آرزوی خام و نشد / دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور / بسی شدیم به گدایی بَرِ کرام و نشد / ... !

1391/05/07 - 14:52 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

به لابه گفت: « شبی میر مجلس تو شوم »
شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دُردی کشیم نام و نشد

فغان که در طلب گنج نامۀ مقصود
شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد

رواست در بر اگر می‌تپد کبوتر دل
که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد

به کوی عشق منه بی‌دلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر مِهر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

14 سال و 1 ماه و 25 روز و 1 ساعت و 13 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)