دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من خوبم ... من آرامم ... من قول داده ام ... فقط کمی ... بی حوصله ام ... آسمان روی سرم سنگینی میکند ... روزهایم کش آمده ... هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم ... باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم ... روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند ... چون ... من خوبم ... من آرامم ... من قول داده ام ... تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد ... اما شبها ...

1391/05/08 - 16:38
1 ديدگاه
•– - Mαт - –

دَسـ ـتای زخمیمو دید و با نـِـگرانیـ ـ پُـرسید:
چی شُـ ـده ؟ چرا دَسـ ـتات زخمیـ ــَن ؟!

با اینکه سَـ ـخت بود، خَـ ـندیدمـــ...

اشک تو چـ ـِشمام حَــلقه زَد...

بـَغلمــ کرد و گُـ ـفت :

بازم گُـ ـلای رُزیـــ رو که واسَــم آوردی خودِت چیـ ـدی ؟..

14 سال و 1 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)