دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل ، دلی لبریزِ از مهر تو تو ای با دوستی دشمن. زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید. برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان کش برون آید. تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر رابه خاک و خون بغلطانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با توست ولی حق را برادر جان! به زور این زبان نافهم آتش ‌بارنباید جست…

1391/05/08 - 21:27 در نسل آریا فرزند ایران
1 ديدگاه
آزاده ایــرانی

من عاشق این شعر هستم

ممنونممممممممممممممممممممممممممم

14 سال و 1 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 4 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)