دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یکی از دوستام واسه یکی دیگه از دوستام تعریف میکرد که : بعد از دو ماه رفته بودم خونه... وقتی رسیدم کسی نبود... از خستگی همون وسط حال دراز کشیدم و چادر مامانم رو کشیدم روم. تازه خوابم برده بود که حس کردم یکی باسنم‌رو نوازش کرد و رفت. چند دقیقه بعد یکی کنارم دراز کشید و با ناز چادر را از روم ورداشت. بابام بود... لخت مادر زاد!!! وقتی دید منو با مامانم اشتباه گرفته، فرار کرد تو اتاق.الان سه ماهه نرفتم خونه

1391/05/08 - 22:35

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)