دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حسین عاشق جبهه و رزمنده‌ها و عاشق جهاد بود. او حتی وقتی شدیدترین زخم‌ها را در بدنش داشت، نتوانست دوری یارانش را تحمل کند و با همان زخم‌ها راه منطقه شد؛ البته این کار را بدون اطلاع ما انجام داد. فردای روزی که از بیمارستان مرخص شده بود، گفت: حوصله‌ام سر رفته! دکتر بهش چهل وپنج روز استراحت داده بود. گفتم: فعلاً باید تحمل کنی! گفت: نمی‌تونم! گفتم: چی ‌کار کنم بابا؟ گفت: منو ببر سپاه بچه‌ها را ببینم. گفتم نمی‌شود. اصرار کرد؛ دیدم صلاح نیست حرفش روی زمین بماند. بلند شدم و بردمش سپاه. آن‌جا که رسیدیم، به من گفت: شما برید، خودم برمی‌گردم. ناچار تنها برگشتم. تا 10 شب، ازش خبری نشد. ساعت 10 تلفن کرد، گفت: من اهوازم؛ بی‌زحمت داروهام را بدید یکی برام بیاره!

1391/05/09 - 23:17
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)