دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گل شکفته ! خداحافظ . اگر چه لحظه ی دیدارت / شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود / من و تو آن دو خطیم آری- موازیان به ناچاری- / که هردو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود / ... ! [حسین منزوی - از مجموعه ی "با عشق در حوالی فاجعه"]

1391/05/10 - 18:00 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
..و ماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من - دل مغرورم- پریدو پنجه به خالی زد
که عشق- ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود

* * *
گل شکفته ! خداحافظ . اگر چه لحظه ی دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری- موازیان به ناچاری-
که هردو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد. اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود

* * *
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود

14 سال و 1 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 24 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)