جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ *^*دل شکسته*^* تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
قصيده آبی ، خاکستری ، سياه
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبلدر شبان غم تنهايی خويش
عابد چشم سخنگوی توام
من در اين تاريکی
من در اين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوی توام.
گيسوان تو پريشانتر از انديشه من
گيسوان تو شب بی پايان
جنگل عطرآلود.
شکن گيسوی تو
موج دريای خيال.
کاش با زورق انديشه شبی
از شط گيسوی مواج تو ، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.
کاش بر اين شط مواج سياه
همه عمر سفر می کردم.
من هنوز از اثر عطر نفس های تو سرشار سرور ،
گيسوان تو در انديشه من
گرم رقصی موزون .
کاشکی پنجه من
در شب گيسوی پرپيچ تو راهی می جست.
چشم من ، چشمه زاينده اشک ،
گونه ام بستر رود .
کاشکی همچو حبابی بر آب ،
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود .
شب تهی از مهتاب ،
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده ،
آسمان را يکسر .
ابر خاکستری بی باران دلگير است
و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس !
سخت دلگير تر است.
شوق باز آمدن سوی تو ام هست ،
اما ،
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوينده راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته .
وای ، باران
باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران ،
باران ،
پر مرغان نگاهم را شست .
خواب رويای فراموشی هاست!
خواب را در يابم
که در آن دولت خاموشی هاست.
من شکوفايی گلهای اميدم را در رويا ها می بينم ،
و ندايی که به من می گويد :
" گر چه شب تاريک است
دل قوی دار ،
سحر نزديک است"
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بيند .
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چيند
آسمان ها آبی،
- پر مرغان صداقت آبی ست-
ديده در آينه صبح تو را می بيند .
از گريبان تو صبح صادق ،
می گشايد پر و بال .
تو گل سرخ منی
تو گل ياسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
- نه ،
از آن پاک تری .
تو بهاری؟
- نه ،
- بهاران از توست .
از تو می گيرد وام ،
هر بهار اينهمه زيبايی را .
هوس باغ و بهارانم نيست
ای بهين باغ و بهارانم تو!
سبزی چشم تو -
- دريای خيال.
پلک بگشا که به چشمان تو دريابم باز ،
مزرع سبز تمن