دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می مانم و می رویم در سنگر یک آغوش ... !!!

1391/05/14 - 02:44 در داریوش
12 ديدگاه
فاطیما

الان یاد خودم افتادم که دور از بغل شوهرر جانم موندم : (((

14 سال و 1 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبل
فاطیما

تو خونمون سوسکا زدن بیرون..منم ترسیدم ( : دی )اومدیم خونه ی مامانیم..بعدش من خوابم نیومد..اومدم نت.شوهر جانمم رفت توی بغل بابام خوابید: دی

14 سال و 1 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 30 دقيقه قبل
Mr.SileNce

به به : )) هیچ جا دیگه نبود اونوخ ؟ بغل بابات ؟ : )))))))

14 سال و 1 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 28 دقيقه قبل
فاطیما

هر کی یه طرفُ اشغال کرد..بابام گف بیا نزد خودم فرزندم(آیکون از اونا: ))) )شوهر جانمم با من قرررررررر کرد رف با بابام خوشبخت شه : ((

14 سال و 1 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 27 دقيقه قبل
Mr.SileNce

آخیییی : ))))) حالا حواست بهشون باشه : D

14 سال و 1 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 26 دقيقه قبل
فاطیما

از این حرفا گذشته نمدونم چرا تو بچه های اینجا از همه بیشتر دلم میخاد سر به سر تو بذارم مشتبا: ))

14 سال و 1 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 23 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)