دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو ____پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو____ سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ___وراز این بی خبری رنج خبر هیچ مگو..

1391/05/14 - 14:31 در بروبکس توییت
2 ديدگاه
فردایی دیگر

دوش دیوانه شدم عشق مرا دیدو بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت ان چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سربجنبان که بلی جز به که سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه هست این؟دل اشارت می کرد
که اندازه توست این بگذرهیچ مگو

گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است؟
گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال
خیز ازاین خانه برو رخت ببرهیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه از این وصف خداست؟
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو..

14 سال و 1 ماه و 29 روز و 22 ساعت و 54 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)