دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود / تا کجا باز دل غمزده‌اي سوخته بود / رسم عاشق کُشي و شيوه شهرآشوبي / جامه اي بود که بر قامت او دوخته بود / "جان عشاق" سپند رخ خود مي دانست / و آتش چهره بدين کار برافروخته بود / گرچه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم / که نهانش نظري با من "دلسوخته" بود / ... !

1391/05/14 - 17:53 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

کفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين دل
در پي اش مشعلي از چهره برافروخته بود

دل بسي خون به کف آورد ولي ديده بريخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

يار مفروش به دنيا که بسي سود نکرد
آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
يا رب اين قلب شناسي ز که آموخته بود

14 سال و 1 ماه و 17 روز و 16 ساعت و 33 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)